من مردمخیلی هم دقیق هم میدانم که کی ... پنج شنبه 28 آگوست 2025. روزی که از درون فروپاشیدم و مردم.
روزها وحتا روزهایی که در بستر مرگ افتاده بودم رو خوب بخاطر دارم، از تلاشی که کردم تا حال دلم خوب باشد، از کمک گرفتن مدااااوم از مشاوره، از به نتیجه نرسیدن ها...از حال بد زندگی مشترکی که با سرعت شدید رو به زوال می رفت و من تلاش کردم، تلاش کردم و کم آوردم، از صد به صفر رسیدم و باز تلاش کردم و کم آوردم، اون ته تهاااا یه نقطه امیدی سو سو می زد، بهش دل بستم و راهی شدم، خواستم این بار راهی بشیم و حتا با
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
انقدر بیحد و مرز دوستت دارم که بیخوابیهای شبانه ، من رو بیشتر عاشقت میکنه ... دختر کوچولوی نازنین من.. این روزها تو از ساعت ۸ شب گریه میکنی تاااااااا ۱۱ شب ... این وسط هی خوابت می بره ولی دوباره از خواب می پری و گریه میکنی...کاش میشد که اینهمه اذیت نشی و راحت بخوابی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
این بغض که گلوم رو داره خفه میکنه و اشکی که امون نمیده... اشک و غم و بغض و آه برای مردم ایران...
نگرانی و ترسم برای خانوادهام... برای بابا و مامان ... برای رویا و بهار ... برای سامیار نفسم و برای همه کسایی که دوستش دارم...
چه کار میتونم بکنم از این راه دور ... روزهای خاکستری و پر از ترس
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
هیچوقت فکرش رو نمیکردم من که از اسفند تو حال و هوای بهار و عید کلی انرژی دارم، امسال حس پاییز رو دارم...
اینکه بیشتر از یه هفتهس که داری درد میکشی و اینکه بیمارستان بستری شدی برام قابل تحمل نیست ... خونه بدون تو، خونه نیست... وقتی گرمای وجودت و آهنگ صدات توی خونه نیست، نمیخوام تو خونه بمونم...
میخوام وقتی برگشتی خونه بهت خبر بدم که تزم رو تحویل دادم
فکر کنم تو این اوضاع بهم ریخته، بهترین انگیزه باشه
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
سه شنبه، چهارم فوریه رو باید جز تاریخ های خاص دوران دکترا یادداشت کنم... روزی که برای اولین بار با اعتماد به نفس کارم رو پرزنت کردم ... نیم ساعت ... و استادم در کمال ناباوردی از کارم تعریف خیلی زیاد کرد... خیلی زیاد... و گفت که می تونم دیگه بنویسم و کاملش کنم و تحویل بدم ... ینی آماده ام برای دفاع...
بعد از 6 سال، این اولین بار بود که پروفسور از من و کارم تعریف می کرد و نه تنها اون، بلکه پروفسوزهای دیگه هم که اومده بودن... و چه حس فوق العاده ای بود ...
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
هر روز و هر لحظه که میگذره بیشتر از قبل دوست دارم... با پختگی و آرامش بیشتر ...
دووووست دارم
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی