غربت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:08
به دلگیری هوای بارونی و خاکستری پاییز... استرس به موقع تموم شدن پایان نامه و آنالیزها رو اضافه کن... بهم ریختگی هورمونها و قرصها و آزمایشها و نتیجههای نه چندان مثبت رو هم اضافه کن ... به تموم شدن بورسیه و کار نکردن هم فکر کن ... کم بود؟! پس بیا قطع اینترنت ایران و آشوبها رو هم اضافه کن!اینجوری تو غر...
حال من خوب است... تو هم باور کن ... - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 21:20
بلاخره فصل بهار تاثیر مثبتش رو روی روحیه و حال و هوای من گذاشت! به خودم تبریک میگم! درسته که حال و هوای آسمون بهاری نیست اما شکوفه ها و صدای پرندگان به مراتب قویتر و تاثیرگذارتر از هوای سرد و بادیه ..
می نویسم تا سر قول و عهدم با خودم بمونم... - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 21:20
که تو این دو ماه باقیمانده از فصل بهار، منم تزم رو تحویل استادام میدم و منتظر جوابشون میشم...
شرایط موقت! - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 21:20
امروز یه کشف جدید کردم! اینکه نسبت به شرایط نامطلوبی که برام پیش میاد حس موقت بودن دارم... ینی اینکه میدونم میگذره و همینجوری نمیمونه... واسه همین نه دل میبندم و حالشو میبرم و نه خیلی تلاش میکنم که
سکوت - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 21:20
سکوت میکنیم و سکوتمان سرشار از حرفهایی ست که تاب به زبان آوردنشان را نداریم... سکوت میکنیم و با سکوت از زندگی شکوه میکنیم ... سکوت میکنیم و به هم قول میدهیم که دوباره باانگیزه پیش میرویم... این روزها سکوت ما، بیشترین حرف را دارد... میدانم این سکوت به زودی می شکند و من و تو، شادمانه زندگی رو در آغوش ...
خواب تو - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 21:20
بااینکه دیشب با کلی فکر و خیال خوابیدم و اصلا فکرشم نمیکردم که خوابم ببره! اما خواب تو رو دیدم...
بهار کی میایی پس؟! - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 21:20
امروز لپتاپم رو برداشتم و نشستم تو بالکن و دارم رو قسمت آخری که باید تا آخر آپریل تمومش میکردم، کار میکنم... امروز که آخر هفته س اگه تمومش کنم عالی میشه ... از هفته بعد، میرم آنالیز رو شروع میکنم ...
قول سر سال - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:20
این روزها به تمام آرزوهایی که با ساخت این وبلاگ داشتم، رسیدم و حتی شاید بیشتر... به چیزهایی که فکرش رو هم نمیکردم... اما خیلی از روزها شاد نیستم! و می دونم که باید قدر و ارزش این روزهای خوب رو بیشتر ب
خاله مهسا - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:20
بعد از این همه خاله شدن برای دوستا و رفیقا و حتا عمه شدن برای منی که هیچوقت عمه نمیشدم! زن دایی شدن و زن عمو شدن... حالا دارم خاله میشم... خاله واقعی... خواهر کوچولوی من داره مامان میشه... همون که همیشه تو خاله بازی های روزای بچگی، خاله کدبانو و خونه دار و مهربون و مامان بود... حالا داره مامان میشه ...
مجازی شدن! - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 20:20
این روزها حس دور شدن از خانواده و کمرنگ شدن اذیتم میکنه! دور شدم از خانواده و هرچقدر هم تلاش کنم و دست و پا بزنم برای حفظ جایگاهم اما مجازی هستم!! خواهر بزرگتر ولی مجازی...!!!
صدای پرنده ها - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 16:36
این روزها صبح ها با صدای آواز پرنده ها بیدار میشم و انرژی فوق العاده ای ازشون می گیرم.... احساس می کنم بهار اومده .. هرچند تک و توک نشونه ای از بهار رو درختا و گلهای کنار خیابون دیده میشه... اما آواز پرنده ها میگه بهار همه جا هست....بهااااار ... فصل عشق.... انرژی ... سراسر زیباییLet's block ads! (Wh...
شور زندگی - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 16:36
فصل بهار همیشه سرزندگی و شور و شوق زندگی به همراه داره ... صدای پرنده ها ... زنده شدن درختا ... پرواز پروانه ها ... تابش آفتاب و حس و حال بهار ... دیروز ما هم سرخوش و سرزنده ... دوچرخه ها رو برداشتیم و رکاب زدیم از سمت خونه تا رومبرگ پارک ... نیم ساعتی نشستیم و از طبیعت بسیااااار زیبا لذت بردیم .......
19 آپریل 2018 - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 16:36
8 ماه از روز جشن عروسی ما می گذره ... 8 ماه پیش این موقع توی هتل مشغول فیلمبرداری بودیم ... توی هتلی که بهتر از اون پیدا نمیشد ... چقدر خوشحالم برای اینکه ساقدوشهای من، دخترهای دور و اطرافم نبودن... مامان و بهار بودن که عاشقانه در کنار هم بودیم و آرامش به من میدادن .... از بودنشون تو هتل لذت می بردم...
ایران - سومین دوشنبه - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
ناهار خونه مامان پروین - آلبوم و خاطرات و .... غروب پارچه فروشی و شب 4 تایی خونه
ایران ... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
لیست کارها و برنامه ریزی رو تهیه کردم... برنامه ها خیلی فشرده س و خرید ها زیاد ولی بخوبی دارم پیش می برمش... از کارای دانشگاه گرفته تا وسایل سفره عقد وخریدهای دیگه ....و دلتنگی برای همسر عزیزم مخصوووصا که امروز روز خاصی برامون بود... 06.06.2017
ایران - سومین چهارشنبه - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
صبح پرسشنامه  از اندیشه ست روتختی خریدم .... هووووووووراااااااااااااااا 280 کلاس رقص با رویا برای اتاق خواب پرده سفارش دادیم... بایرامی  افطار باغ خاله توران شب خونه بهروز  
ایران - سومین پنج شنبه - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
صبح زنگ زدم به شرکت آماریه و گفت 5شنبه ها تعطیلن ...ولی من درخواستم و یه اطلاعات پایه رو می تونم فردا براشون بفرستم که تماس بگیرن...بعدش با رویا و سعید رفتیم بقیه پرسشنامه رو گرفتیم.. سعید برای تولد رویا انگشتر خرید .. یواشکی! عصری با مامان رفتیم پرده فروشی راد...من پرده اتاق کار و رومیزی سفارش دادم...
ایران - چهارمین شنبه - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
کارای پرسشنامه ها رو تکمیل کردم و مدل گیفت سرعقد و سفره و همه چی رو نگاه کردم... ناهار آبگوشت خوردیم و دویدیم خونه رویا طفلکی خواهرم ...خدایا! ازت میخوام آرامش همیشگی و خوشبختی دائمی و عشق پایدار به زندگی رویاجووونم ببخشی... من طاقت غصه خوردن هاش رو ندارم... عصری که اونجا بودیم با بهار... برای رویا ...
ایران - سومین جمعه - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
افطار خونه خاله منصوره دعوت داشتیم و عصری من زنگ زدم چندبار خونه مامان پروین که برم، نبود... روزش رو اصلا یادم نیست چیکار کردم!!! احتمالا سراغ پرسشنامه ها بودم که یه بخشی رو تموم کنم... آهان! آره و برای گیفت سرعقد مدل های اینستاگرام رو پیدا میکردم... با نغمه هم تلفنی صحبت کردم
ایران - چهارمین یکشنبه - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
صبح از خونه رویا با بهار و آرنیکت اومدیم خونه ... پرسشنامه ها و وسایل فاطمه رو بسته بندی کردم... ساعت 10:30 با آژانس راه افتادم سمت نگار.. براش زردآلو و توت شیرین و خوشمزه بردم... سوفیا خیلی خیلی دوست داشتنی و جیگر و ماه شده ...فقط بغلی هم شده ... ناهار کرفس خوردیم و بعداز ظهر رفتیم دنبال طلا... هرچ...