ایران - چهارمین دوشنبه
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
صبح با سعید رفتیم شهرداری اندیشه و شرکت عمران فرم مصاحبه رو دادیم که چهارشنبه بریم تحویل بگیریم... ایشالا!!! اون آقای مهندس دستورنیکو 2 سااااااااااااااااااااعت حرف زد!!! دیگه داشتم حالت تهوع میگرفتم! سعید هم! از اونجا خونه، ناهار گل در چمن... عصری کلاس رقص کنسل شد... با رویا و مامان رفتیم پاساژ زرین...
پاییز همیشه دلگیر
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
امروز یکی از دلگیرترین جمعه های بارونی و پاییزیه که حوصله هیچ کاری رو ندارم... نه غذا خوردن! نه تو خونه موندن! نه تو دانشگاه رو تزم کار کردن! و حتا حوصله وقت تلف کردن هم ندارم!!! کاش دوستی داشتم که الان بهش زنگ میزدم و می پرسیدم کجایی رفیق؟ ومیگفت دلتنگم... بیا باهم بشینیم ، سیاوش قمیشی گوش بدیم، چا...
ایران - سومین چهارشنبه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:48
صبح پرسشنامه از اندیشه ست روتختی خریدم .... هووووووووراااااااااااااااا 280کلاس رقص با رویا برای اتاق خواب پرده سفارش دادیم... بایرامی افطار باغ خاله توران شب خونه بهروز
ایران - سومین پنج شنبه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:48
صبح زنگ زدم به شرکت آماریه و گفت 5شنبه ها تعطیلن ...ولی من درخواستم و یه اطلاعات پایه رو می تونم فردا براشون بفرستم که تماس بگیرن...بعدش با رویا و سعید رفتیم بقیه پرسشنامه رو گرفتیم.. سعید برای تولد رویا انگشتر خرید .. یواشکی! عصری با مامان رفتیم پرده فروشی راد...من پرده اتاق کار و رومیزی سفارش دادم...
مثل برق و باد می گذره این روزهاااا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:48
با اینکه سعی کردم که اتفاق های هرروز ایران رو تو وبلاگم بنویسم اما وقت نشد تا آخرین روز.... 5 هفته ایران بودنم مثل برق و باد گذشت.... امروز یه ماهه از ایران برگشتم و کمتر از یه ماه مونده به عروسی... تو این مدت هم مشغول کارای دانشگاهیم ... امتحان های مجتبی و کلکیوم آخر این ماه (دوشنبه)... و ذهنمون بی...
ایران - دومین پنج شنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
صبح با رویا و سعید اندیشه - پرسشنامه - شهرداری - فرهنگسرا - و پاساژ نگارستان ناهار آش خوشمزه! عصری جلسه دوم کلاس رقص و بعدش دوباره با رویا اندیشه . سارا از کلاس اومد اینجا و شب موند و تا پاسی از نیمه شب باهم حرفیدیم
ایران - دومین جمعه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
صبح با مامان رفتیم کوچه برلن و رفاهی وسایل سفره عقد و تور و تزیینات و ... دیدیم. برای ناهار برگشتیم خونه... عصری با مامان پروین رفتیم دیدن نغمه ... شب نشینی من و بابا رفتیم دیدن عموعلی
ایران - سومین شنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
من و رویا و سعید خاله ... اندیشه ... پرسشنامه ... شهرداری... مهندس امیری ... بازار ایرانی اسلامی ... ظهر... گرما... خستگی ... خونه!!! از عصر باغ رویا ... افطار! و شام - قیمه - و رقص و شادی و خیلی خوش گذشت...بابا آبیاری بود
ایران - سومین یکشنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
روز تعطیلی اجباری! کلاس رقص سومین جلسه - عصر با آژانس رفتیم باغ بالا و بعد با رویا اومدیم خونه شام
ایران - سومین دوشنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
نوشتن یادداشت های روزمره توی دفترچه ام رو مدتیه که فراموش کردم. اما مثل یه عادت کهنه دلم می خواد که هر روز رو بنویسم ... مخصوصا حالا که تو همه لحظه ها منتظر یه اتفاق خاصم ...ا
ایران ...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
لیست کارها و برنامه ریزی رو تهیه کردم... برنامه ها خیلی فشرده س و خرید ها زیاد ولی بخوبی دارم پیش می برمش... از کارای دانشگاه گرفته تا وسایل سفره عقد وخریدهای دیگه ....و دلتنگی برای همسر عزیزممخصوووصا که امروز روز خاصی برامون بود... 06.06.2017
ایران - سومین جمعه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
افطار خونه خاله منصوره دعوت داشتیم و عصری من زنگ زدم چندبار خونه مامان پروین که برم، نبود... روزش رو اصلا یادم نیست چیکار کردم!!! احتمالا سراغ پرسشنامه ها بودم که یه بخشی رو تموم کنم... آهان! آره و برای گیفت سرعقد مدل های اینستاگرام رو پیدا میکردم...با نغمه هم تلفنی صحبت کردم
ایران - چهارمین شنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
کارای پرسشنامه ها رو تکمیل کردم و مدل گیفت سرعقد و سفره و همه چی رو نگاه کردم... ناهار آبگوشت خوردیم و دویدیم خونه رویا طفلکی خواهرم ...خدایا! ازت میخوام آرامش همیشگی و خوشبختی دائمی و عشق پایدار به زندگی رویاجووونم ببخشی... من طاقت غصه خوردن هاش رو ندارم... عصری که اونجا بودیم با بهار... برای رویا ...
ایران - چهارمین یکشنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
صبح از خونه رویا با بهار و آرنیکت اومدیم خونه ... پرسشنامه ها و وسایل فاطمه رو بسته بندی کردم... ساعت 10:30 با آژانس راه افتادم سمت نگار.. براش زردآلو و توت شیرین و خوشمزه بردم... سوفیا خیلی خیلی دوست داشتنی و جیگر و ماه شده ...فقط بغلی هم شده ...ناهار کرفس خوردیم و بعداز ظهر رفتیم دنبال طلا... هرچی...
ایران - چهارمین دوشنبه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:12
صبح با سعید رفتیم شهرداری اندیشه و شرکت عمران فرم مصاحبه رو دادیم که چهارشنبه بریم تحویل بگیریم... ایشالا!!! اون آقای مهندس دستورنیکو 2 سااااااااااااااااااااعت حرف زد!!! دیگه داشتم حالت تهوع میگرفتم! سعید هم! از اونجا خونه، ناهار گل در چمن... عصری کلاس رقص کنسل شد... با رویا و مامان رفتیم پاساژ زرین